لحظههای ناب سینما نشان دادنی است نه تعریف کردنی؛ دیدگاه مسعود جعفریجوزانی در کارگاه انتقال تجربه
به گزارش آفتاب وطن، کارگاه «انتقال تجربه فیلمسازی» با حضور مسعود جعفریجوزانی، نویسنده و کارگردان، عصر روز گذشته برای اعضای باشگاه مخاطبان موزه سینما در سالن فردوس این مجموعه فرهنگی-تاریخی برگزار شد.
شناخت اجزای سینما، مقدمهی فیلمسازی است
جعفریجوزانی در آغاز با تأکید بر اینکه هرکسی بخواهد فیلمساز شود باید اجزای سینما را به خوبی بشناسد، خاطرهی دوران تحصیل خود را روایت کرد: زمانی که ما درس سینما میخواندیم، هنوز سینما به جدیت گرفته نمیشد و khi دربارهاش صحبت میکردیم، گاهی با تمسخر مواجه میشدیم که مگر سینما خواندن میخواهد؟! آن دههها، جز مارکسیستها، بقیه به سینما به چشم تفریح نگاه میکردند؛ از نیمهی دهه ۱۹۶۰ میلادی به بعد سینما جایگاه جدیتری یافت.
🔗 بیشتر بخوانید: افتاب وطن – «فرمانروای آب» دارای پوستر رسمی شد_آفتاب وطن
سینما، هنری است که بسترسازی میطلبد
او با اشاره به تماشای فراوان فیلم در جوانی، افزود: سینما بیش از هر هنر دیگری نیاز به بسترسازی دارد. در گذشته تماشای فیلم به آسانی امروز نبود که در کنار خانواده در خانه دیده شود. فیلم خوب اینگونه است که اگر از شما بخواهند داستان آن را روایت کنید، نتوانید و تنها بگویید باید خودت ببینی؛ چرا که لحظههای ناب سینما «نشان دادنی» هستند، نه «تعریف کردنی». دلم برای آنگونه سینما تنگ شده؛ به نظرم لحظههای نابی که قابل تعریف نیستند، خودِ سینما هستند.
کلاس «درک فیلم»، ضرورتی گمشده در دانشگاهها
کارگردان «شیرسنگی» با تاسف به نبود کلاس «درک فیلم» در دانشگاهها اشاره کرد: کلاسی که هفتهای یک فیلم نمایش داده شود و از مخاطبان خواسته شود درک خود را از آن بیان کنند. درک فیلم نوعی بسترسازی است که در جامعه شکل میگیرد. در دانشگاه کلاسهای زیادی داشتیم، اما کسی به ما نگفت چگونه بنویسیم و چگونه فیلم را درک کنیم؛ مفاهیم فیلمسازی همه میدانستند، اما افراد کهنهکارِ آگاه به فلسفه مونتاژ و قادر به آموزش آن، بسیار کم بودند.
🔗 بیشتر بخوانید: پیشرفت سینمای ایران در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر مشهود بود
اهمیت حس و حال بازیگر در درک فیلم
او تصریح کرد: اگر سینما بخواهد قصه بگوید، مهم این است که من از آن قصه و فیلم چه حسی دارم. اینکه بازیگر چگونه میآید و با چه حالتی، در درک فیلم تأثیرگذار است. دانشجویان سینما باید نسبت به جهان و هستی نگرشی متفاوت داشته باشند و سعی کنند همراه با فیلم، حس و فلسفه را نیز به مخاطب منتقل کنند. مثلاً آلفرد هیتچکاک با فیلم «طناب» که با یک شات ساخته شده، مفهومی را منتقل میکرد و در واقع پاسخی به Монتاژ سینماگران مارکسیست میداد.
اختلاف اثر انگشتی هر فیلمساز
جعفریجوزانی با اشاره به تحولات نوین سینما، گفت: امروز با انواع لنز میتوان به مخاطب فهماند کجا نگاه کند. وقتی به این ظرافتها دقت میکنیم، میبینیم سینمای هر فرد با فرد دیگر متفاوت است؛ هیچکس شبیه دیگری نیست و هر یک مانند اثر انگشت منحصر به فردیم، حتی اگر داستان یکسانی را بسازیم.
🔗 بیشتر بخوانید: «محفل ستارهها» در ۱۰ میدان تهران برگزار میشود
نوشتن: از آزار موضوع تا کشف جاوههای درونی
او با تأکید بر خلاقیت در نوشتن، بیان داشت: اگر میخواهید بنویسید، قطعاً موضوعی شما را آزار میدهد. اگر آن موضوع را برای کسی تعریف کنید یا بخواهید تعریف کنید، یعنی داستان به پختگی کامل نرسیده و به دنبال تایید دیگران هستید. بنابراین قلم را بردارید و از آنچه میاندیشید بنویسید، حتی اگر بد بنویسید، حتی اگر آغاز، میانه و پایان خوبی نداشته باشد؛ قطعاً جواهری در آن است که با جادوی نوشتن به موضوع میرسید تا جایی که موضوع شما را با خود درگیر کند.
اجتناب از الگوهای رایج، کلید خلاقیت
فیلمساز نامدار با هشدار نسبت به روندهای معمول، افزود: در دنیا داستانی نیست که گفته نشده باشد، اما وقتی شما بنویسید، موضوع دیگر است و تفاوت دارد. ما نمیدانیم چقدر توانایی در وجودمان است و کمکم خود را کشف میکنیم تا گویا هزاران آدم در ما زندگی کنند. پس خلاق باشید، واژهها را کنار هم بچینید تا خود را بیابید. پس از نوشتن فیلمنامه، دکوپاژ خود به خود شکل میگیرد و آن زمان برای طراحی استوریبورد است، اما در ساخت فیلم تنها به آن متکی نباشید و شرایط دیگر را نیز در نظر بگیرید، وگرنه فیلم خوبی حاصل نخواهد شد.
پوستر، بیانگر روح فیلم است
جعفریجوزانی با اشاره به مرتضی ممیز، طراح پوستر «شیرسنگی» و «در مسیر تندباد»، خاطره کرد: ممیز از من خواست فیلم را ببیند تا پوستر طراحی کند. سه بار فیلم را دید، فیلمی که آنذاک بدون تدوین و موسیقی بود و تماشایش ساعات طول میکشید. در نهایت پوستر طراحی شد که بیانگر فضای فیلم بود. وقتی پوستر را میبینید، باید متوجه شوید با چه نوع فیلمی روبرو هستید، در غیر این صورت کار بیهوده است.
دیدنِ فیلمساز، فراتر از نگاه عادی
او ادامه داد: سینماگر باید همه چیز را ببیند، اما هر دیدنی دیدن نیست. فیلمساز نکات ریز را میبیند، احساس بشر را درک میکند و معنی نگاه را میفهمد. زمین و زمان با یک فیلمساز واقعی گفتگو میکند. گاهی با یک جمله، هم میزانسن مشخص میشود، هم شخصیتپردازی و هم زمان و مکان؛ مانند: «همه اهل شیراز میدانستند که داش آکل و کاکا رستم سایهی یکدیگر را با تیر میزدند.»
ریتم، زیربنای حرکات و نور است
در باب ریتم، او توضیح داد: پیشین در سینما تقطیعها و کات را ریتم میدانستند، در حالی که این ریتم نیست. ریتم مجموعهای است از حرکت دوربین، حرکت بازیگر، خطوط و رنگ، نور و تقطیع.
یادگار علی نصیریان در «شیرسنگی»
در پایان، جعفریجوزانی خاطرهای از علی نصیریان را روایت کرد: به یاد دارم برای این فیلم همه در یک خانه روستایی شبها میخوابیدیم و هیچکدام از بازیگران اعتراضی نداشتند. من همچنان معتقدم هیچ بازیگری مانند علی نصیریان نتوانست نقش مورد نظر من را در این فیلم ایفا کند. امیدوارم بازیگران جوان، علاوه بر بازیگری، از بزرگان چون علی نصیریان، جمشید مشایخی، داوود رشیدی، عزتالله انتظامی و محمدعلی کشاورز، اخلاقیات را نیز بیاموزند.