انوش دستگیر: از کابل تا لیگ برتر هلند، داستان یک مربی افغان-هلندی
به گزارش خبررسان، انوش دستگیر، مربی جوان افغانتبار که سابقه هدایت تیم ملی فوتبال افغانستان را در کارنامه دارد، در روزهای اخیر به چهرهای شاخص در اردیویسه هلند تبدیل شده است. او که تواناییهای ملحوظی در دوران مربیگری در ردههای پایه و رهبری تیم ملی و باشگاهها دارد، به دنبال برکناری مربی آلمره سیتی، به طور موقت هدایت این تیم در لیگ برتر هلند را بر عهده گرفته است؛ گامی که نقطه عطفی در مسیر حرفهای او محسوب میشود.
دستگیر متولد کابل است و در کودکی به همراه خانواده به هلند مهاجرت کرده؛ داستانی الهامبخش از پشتکار و اراده برای رسیدن به جایگاه فعلی. او با سابقه مربیگری در تیمهای پایه، مسیر پیشرفت خود را با دقت به لیاقتهایش پیموده و به سمت کادر فنی سطح اول فوتبال هلند حرکت کرده است.
🔗 بیشتر بخوانید: جلسه فنی اوسمار در امارات پیش از تمرین پرسپولیس
نکته دلنشین این است که او آغاز طوفانی در لیگ برتر هلند داشت و در اولین دیدار خود، هیرنفین را با سه گل شکست داد. با این حال، آلمره در جدول لیگ شرایط خوبی ندارد و باید در نیمه فصل دوم برای فرار از بحران و ماندن در لیگ تلاش کند.
دستگیر در گفتوگوی اختصاصی با خبررسان درباره دوران فوتبالی خود و ورود زودرس به مربیگری سخن گفته و اهداف و آرزوهای جالبی تشریح کرده است. خلاصه این مصاحبه مفصل در ادامه میآید:
🔗 بیشتر بخوانید: بازخواست اسطوره عراقی برای فغانی!
نقش در آلمره سیتی و روند مدیریت فنی
این نخستین تجربه سرمربیگری من در لیگ برتر با آلمره سیتی بود. مربی اصلی در روز چهارشنبه برکنار شد و من به عنوان دستیار اول تیم بودم؛ باشگاه از من خواست تا برای این دیدار به عنوان سرمربی موقت حاضر شوم تا مربی جدید بیاید. من قرارداد سهساله دارم و برنامهام این بود که یک یا دو سال دیگر دستیار بمانم و سپس سرمربی شوم، اما شرایط تغییر کرد. اینکه در این پست بمانم یا خیر، هنوز مشخص نیست. در جلسات هستیم و تا چند روز آینده روشن میشود. در استاف فنی دو دستیار دیگر هلندی وجود دارد که هر دو در لیگ برتر بازی کردهاند؛ یکی مربی لیگ برتر دیگر بوده و دیگری در تیم ملی هلند بازی داشته است. ما توانایی لازم را داریم. مربی دروازهبانها نیز ایرانی است، عقیل اعتمادی، که فکر میکنم در لیگ برتر ایران هم بازی کرده باشد.
مهاجرت و دوران جوانی
من در کابل متولد شدم. یکساله بودم که به پاکستان مهاجرت کردیم و از آنجا به هند رفتیم، و در ده سالگی به هلند آمدیم. فوتبال را در ۱۲-۱۳ سالگی در هلند آغاز کردم و در ۱۵ سالگی به آکادمی انایسی نایمخن پیوستم؛ تیمی که علیرضا جهانبخش در تیم اولش بازی میکرد. چهار سال در آکادمی بودم و چند بازی در تیم زیر ۱۹ و زیر ۲۳ تجربه کردم. در ۱۹ سالگی به فنلو رفتم، تیمی که کیسوکه هوندا در آن بازی میکرد. یک سال در تیم زیر ۲۳ بودم و سال بعد با تیم به لیگ برتر ارتقا یافتند. بازی کمی در تیم اول داشتم و در ۲۱ سالگی پایم مصدوم شد. چهار بار عمل جراحی کردم و پزشکان گفتند دیگر نمیتوانی در لیگ برتر بازی کنی. ۱۸-۱۹ ماه ریکاوری کردم، اما هرگز نتوانستم سطح قبلی را بازیابم. پس از آن در لیگ سه هلند بازی کردم، اما در ۲۲ سالگی مربیام پرسید میخواهی مربی شوی؟ آن وقت جانم سوخته بود و پایم درد میکرد، گفتم باشه. در ۲۲ سالگی در انایسی نایمخن مربیگری را آغاز کردم. از تیمهای پایه شروع کردم و بعد چهار سال جوانان را تمرین دادم و سپس دستیار امیر هاشمیپور شدم و بعد از ۶ ماه مربی این باشگاه شدم که آن زمان در لیگ چهار هلند بازی میکردند. در ۲۸ سالگی به این سمت رسیدم و سپس مربی تیم ملی افغانستان شدم. در آن زمان جوانترین مربی جهان بودم و چهار سال افغانستان بودم. در کنار مربیگری تیم ملی، دو تیم آماتور هم داشتم: انایسی نایمخن و فیفیفی دونو، چون میخواستم هر روز روی چمن باشم؛ تیم ملی فقط سالی پنج بازی و شش هفته کمپ داشت. من جوان بودم و میخواستم روزانه تمرین دهم، بنابراین دو باشگاه را همزمان هدایت میکردم؛ یکی شنبهها بازی داشت و دیگری یکشنبهها. به مرور مدارک مربیگری را گرفتم و دو سال پیش لایسنس یوЕФА پرو را دریافت کردم.
🔗 بیشتر بخوانید: اتفاقات باورنکردنی در سوپر جام شگفت و غریب ترکیه_آفتاب وطن
چالشهای فوتبال افغانستان و تلاشها
وقتی مربی افغانستان بودم، جوان بودم و امکانات زیادی نداشتم اما وطن خودم را دوست داشتم و میخواستم هر کاری از دستم برمیآید برای افغانستان بکنم. ما مهاجران در اروپا شانس داشتیم که زندگی بسازیم، درس بخوانیم و مدارک بگیریم، اما همیشه حس میکردم برای وطنام کاری نکردهام. حس خلأ داشتم و فکر میکردم هرچه بکنم کافی نیست. من چند سال برای افغانستان بازی کرده بودم و یک سال دستیار مربی بودم و در ۲۸ سالگی مربی شدم. میخواستم به افغانستان خدمت کنم. همانطور که میدانید در سرزمین ما قومیتیها با هم درگیری دارند؛ این جو در تیم ملی هم بود: بازیکنان داخلی با خارجی درگیری داشتند. من گفتم اگر بتوانم یک خدمت بکنم، این است که به همه قومیتیها انگیزه دهم که فوتبال خوب بازی کنند و برادری کنند و صحبتهای قومیتی نکنند. حتی در پارلمان افغانستان یک خانم گفت تیم انوش دستگیر الگوی صمیمیت افغانستان است؛ اگر در تیم همه میتوانند با هم بازی کنند، چرا ما در پارلمان و دولت نمیتوانیم با هم باشیم؟ هدف من فقط این نبود؛ میخواستم نام فوتبال افغانستان را بالا ببرم. بازیکنان سطح جهانی که نمیخواستند بیایند، مثل فرشاد نور، عمران حیدری، رحمت اکبری و… را آوردیم. هدف ما تنها برد و باخت نبود. افغانستان همیشه با تیمهای ضعیف بازی میکرد؛ ما گفتیم از الان با تیمهای قوی بازی میکنیم، اگر باختیم مهم نیست، مهم این است که اعتماد به نفس تیم و بعد اعتماد به نفس افغانستان بالا برود و مردم حس کنند وطنی دارند.
شهروندی هلندی و فرصتها
من افغان هستم و قطعاً پاسپورت هلندی دارم، اما اینکه نتوانستم در لیگ برتر بازی کنم، اصلاً به خاطر افغان بودن نبود. اگر کشوری در جهان وجود دارد که تفاوتی بین افغان، آفریقایی، ایرانی، مسلمان، کاتولیک و… نبیند، هلند است. من هزار بار شکر میکنم که به این سرزمین آمدم و فرصتهای فراوانی به من داد. اینجا بازیکنان افغان مثل فرشاد نور در لیگ برتر بازی کردند، اما من به خاطر مصدومیت بازی نکردم، نه به خاطر هلندی نبودن. من یوЕФА پرو را گرفتم که خیلی از خارجیها در هلند ندارند؛ در دو سال فقط هشت نفر میتوانند این مدرک را بگیرند و به من این شانس را دادند. مشکل هلندی یا افغان بودن نبود، مشکل مصدومیت بود.
مدیریت بازی و مربیگری همزمان
از ۲۱ سالگی در لیگهای آماتور بازی میکردم اما هدفم مربیگری بود. لیگهای آماتور شبها تمرین و بازی دارند. من صبحها در آکادمی انایسی نایمخن تمرین میدادم و شبها خودم بازی میکردم. در آن زمان مصدومیت شدید شده بود و نمیتوانستم زیاد بازی کنم. حتی در لیگ سه هم یک هفته میخواست تا پایم بهبیت یابد. در ۲۰۱۷ که مربی افغانستان شدم، فوتبال بازی کردن را رها کردم و با توجه به پیشرفت در مربیگری، تصمیم گرفتم روی این حرفه تمرکز کنم.
دلیل عدم صعود به جام ملتها
در ۲۰۱۸ نتوانستیم به جام ملتهای آسیا برویم؛ من دستیار مربی بودم و مربی اوتو فیستر آلمانی بود. بعد از آن من چهار سال و نیم مربی بودم و باز هم نتوانستیم صعود کنیم که چند دلیل داشت. اول اینکه سه ماه بود مربی شده بودم که فیفا رئیس فدراسیون ما را محروم کرد و اگرچه فوتبال ما محروم نشد، اما ضربه قوی خورد و اسپانسرها کار خود را متوقف کردند. اسپانسر لباس و اسپانسر یک میلیون دلاری جدا شدند. بعد از آن یک سال و نیم کرونا آمد و تیم ملی نه مسابقه داشت و نه کمپ. سپس دولت سقوط کرد. من در چهار سال سه اتفاق بزرگ را تجربه کردم. از طرفی افغانستان هرگز نمیتواند در خانه بازی کند و امتیاز میزبانی نداریم، لیگ داخلی سالم نیست تا بازیکن بگیریم. بازیکنان را از سطح جهانی برای چند روز میآوریم که به آبوهوای اروپا عادت دارند و حتی افغانستان را ندیدهاند. همه این مشکلات باعث شد نتوانیم صعود کنیم. قطعاً ما هم کمتوانایی داشتیم.
انفصال از تیم ملی و ورود به آلمره
تصمیم جدایی از تیم ملی افغانستان از سوی خودم بود، چون چهار سال و نیم مربی بودم و دیگر بس بود. میخواستم مربی باشگاه باشم و هر روز تمرین دهم، چون جوان هستم. فکر میکنم مربی تیم ملی باید فردی باشد که دوران باشگاهی را طی کرده باشد. من میخواستم هر روز روی چمن باشم. وقتی پرو لایسنس گرفتم، از تیم زیر ۲۱ آلمره سیتی پیشنهاد گرفتم و دستیار تیم اول شدم. با تیم زیر ۲۱ آلمره قهرمان لیگ برتر هلند شدیم و در فینال فینورد را بردیم. هلندیها در مورد من کتاب نوشتند و کتاب من هفت ماه در بهترین کتابهای ورزشی هلند ماند؛ داستان زندگی من و اینکه چطور در این سن به لیگ برتر رسیدم و مدارکم را گرفتم.
مباراه با تیم علیرضا جهانبخش
همانطور که گفتم چهارشنبه مربی ما برکنار شد و من سرمربی بودم و در برابر تیم علیرضا جهانبخش بازی خیلی خوبی کردیم. برای ما مهم بود سه امتیاز را بگیریم تا در نیمه فصل دوم در لیگ برتر بمانیم. بازی در برابر علیرضا جهانبخش هم بسیار خوب بود.
ارتباط با علیرضا جهانبخش
من این بازیکن را شخصاً نمیشناسم اما دوستانم مثل عقیل اعتمادی و امیر هاشمیپور میشناسند. همدیگر را دیدیم و سلام کردیم اما زیاد صحبت نکردیم. امیدوارم او همچنان بدرخشد. افتخار میکنم که در هلند برای این بازیکن ایرانی و همزبان ما که کاپیتان تیم ملی ایران است، این همه احترام قائلند و من هم برای او احترام دارم. امروز شنیدم که به یکی از دوستانم حرفهای بدی زده شد که ما بازی را نبردیم، اما برای انوش خیلی خوشحالم که اولین بازیاش را برد.
دنبال کردن فوتبال باشگاهی ایران
راستش را بگویم نه، چون در اروپا فقط لیگهای اروپایی را دنبال میکنیم، اما دوستان ایرانی دارم که طرفدار استقلال یا پرسپولیس هستند. دوستان ایرانی این دو باشگاه را خیلی دوست دارند و من هم دوست دارم یک روز بتوانم از نزدیک یک بازی در استادیوم ببینم.
آرزوها و رویاها در مربیگری
هدف من این است که چند سال در لیگ برتر هلند مربی باشم و بعد ببینم چقدر میتوانم بالا بروم. فعلا میخواهم پنج سال در لیگ برتر هلند مربی باشم. اما رویای من چیز دیگری است؛ همه کارهایی که اینجا میکنم فقط برای این است که میخواهم یک روز لیگ افغانستان را به طور سراسری بسازم و حمایت کنم تا لیگ خوبی بسازند و آکادمیهای خوبی داشته باشند. جوانها در افغانستان استعداد بسیار دارند اما مربیان و امکانات خوبی ندارند که بدرخشد. رویای من این است که بتوانم به افغانستان کمک کنم تا لیگ خوبی مثل ایران داشته باشد. افغانستانیها خیلی فوتبالدوست هستند و استعداد دارند و من میخواهم این کار را انجام دهم. رویای من این نیست که در یک باشگاه بزرگ مربیگری کنم، بلکه این هدفم است. رویایم خدمت به فوتبال افغانستان است.