۲۰ فیلم ترسناک بر پایه داستانهای واقعی_آفتاب وطن

فیلمهای ترسناکی که بر پایه رویدادی واقعاً در جهان فیزیکی اتفاق افتاده شکل گرفته باشند، بیشک میتوانند وحشتناکتر از یک داستان تخیلی محض باشند. در حقیقت، هراس ریشهیافته در زندگی واقعی لایهای از وحشت اضافه میکند که داستانی ناب برآمده از تخیل نمیتواند با آن رقابت کند. به همین دلیل ما در این نوشته از سلسله مقالات سینمایی «ویجیاتو» به معرفی ۲۰ فیلم ترسناک که بر پایه داستانهای واقعی ساخته شدهاند میپردازیم.
از شما دعوت میکنیم که مقاله مرتبط با فیلمهای ترسناکی که ممنوع شدند را نیز از ویجیاتو بخوانید.
🔗 بیشتر بخوانید: راکت همجوشی هستهای سانبرد: سفر به مریخ در ۴ ماه
در این آثار وحشتناک که از رویدادهای واقعی الهام گرفته شدهاند، امکان دارد جزئیات برای رسیدن به نمودهای خوب سینمایی دگرگون شوند، اما داستانها به اندازه کافی به حوادث واقعی نزدیک میمانند که باعث ایجاد لرز در بازو و گزگز کردن در ستون فقرات شما میشوند. در ادامه شما با ۲۰ فیلم ترسناک بر پایه داستانهای واقعی آشنا میشوید.
«Scream»

احتمالاً باور کردن سخت باشد که Scream، با دقت به اینکه چقدر به کنوانسیونهای ژانر ترس نیاز دارد، ریشه در غیر سینما داشته باشد. اما این فیلم در واقع ریشه در پرونده واقعی زندگی قاتلی به نام «گینزویل ریپر» دارد که پنج دانشجو را به طور متوالی به قتل رساند. فیلم اسلشر «جیغ» محصول ۱۹۹۶، بهترین فیلم ترسناک دهه ۹۰ میلادی است که این ژانر را مجدداً زنده کرد. این فیلم شامل مجموعهای از قتلهایی است که توسط مهاجمی با لباس مشکی و ماسک روح انجام میشوند. فیلم مشخص میکند که قاتل دو نفر هستند که به جستجوی انتقام از روابط چند نفر از والدین خود میپردازند.
🔗 بیشتر بخوانید: مشخصات کامل گلکسی تب S۹ FE و S۹ FE پلاس پیش از رونمایی لو رفت
پیچ و خمهای Scream طرفداران فیلم ترسناک را روی صندلی خود نگه داشت، اما داستان واقعی که بر پایه آن ساخته شده، به همان اندازه وحشتناک بود. این فیلم بر پایه قاتل سریال دنی رولینگ بود که در آگوست ۱۹۹۰ در فلوریدا، آمریکا، پنج دانشجو را طی چهار روز کشت. این نبوغ کارگردان وس کرین و فیلمنامهنویس کوین ویلیامسون است که به این قضیه نگاه میکنند و سکوی پرشی برای یک تأثیر سینمایی میبینند که میتواند کلیشههای فیلم را بشکند.
«Zodiac»


هر فردی که اندک علاقهای حتی گذرا به جنایات واقعی داشته باشد، با قاتل زودیاک آشنا است، فردی که سانفرانسیسکو را با یک رشته قتلهای تا به امروز حلنشده در دهه ۱۹۶۰ میلادی وحشتزده کرد. اما شاهکار هولناک دیوید فینچر کمتر به خود قتلها مربوط میشود، تا سوراخ خرگوشی که قاتل با پازلهای دیوانهکننده و پیامهای رمزگذاریشدهای که از طریق مطبوعات منتشر کرد، عمیقتر میکند. اگرچه فینچر باز هم چندین مورد از آنها را با جزئیات دلواپسکننده بازسازی میکند.
🔗 بیشتر بخوانید: آمبرتو گیدونی، اولین فضانورد اروپایی در ایستگاه فضایی بینالمللی_آفتاب وطن
این پرونده به طور کامل کاریکاتوریست سیاسی رابرت گریسمیت، با بازی جیک جیلنهال، را دنبال میکند که وسواس چندین دههاش برای کشف هویت زودیاک، به قیمت از دست دادن زندگی معمولیاش تمام شد، و از میان زندگی برای او از بین رفت. با دقت به اینکه چطور، هر چند سال یکبار، برخی نظریههای تازه در رابطه با اینکه چه فردی این قتلها را انجام داده است، مطرح میشود، همچنان این تأثیر و اتفاقات درون آن دیدنی و دلنشین است.
اگر از این نوشته لذت بردید، فراموش نکنید که حتماً سری به نوشته فیلمهای بر پایه حقیقت ویجیاتو نیز بزنید.
«The Amityville Horror»


فیلم ترسناک با موضوع خانه جنزده یا روحهای شیطانی همیشه در ژانر وحشت وجود داشته است؛ اما احتمالاً گل سرسبد آن همین اثر باشد. اما احتمالاً بپرسید چرا؟ چون این اثر تا حدی به این دلیل که پیوند مستقیمی با حقیقت دارد، مهم است. فیلم The Amityville Horror تا به امروز هم قوت خود را در همه این دههها (و دنبالهها/اسپینآفها) نگه داشته است. فیلم چنین ترسناکی به ایدهای میدهد که هیچگاه نمیتوانیم کاملاً آن را باور کنیم: آیا اشیا و مکانها خاطرات صدمههای قبل را در خود نگه میدارند؟
هنگامی که خانوادهای به خانهای تازه نقل مکان میکنند که در آن قتل مرموزی توسط رونالد دفیو رخ داده است، انگار توسط نوعی تسخیر اهریمنی، آنها به شدت میفهمند که چگونه باقیمانده آن در پایه خود خانه باقی مانده است. فیلم بینندگان را با هیچ جواب یا توضیح روشنی روبرو نمیکند، فقط یک حس طولانیمدت وجود دارد که نیروهایی وجود دارند که ما نه میتوانیم آنها را کنترل کنیم و نه میتوانیم آنها را نابود کنیم. این فیلم بر پایه کتاب جی آنسون، بر پایه وقایع حقیقی آزار و اذیت ماوراء طبیعی توسط خانواده لوتز در زمان نقل مکان به خانهای قدیمی در لانگ آیلند که قبلاً محل یک قتلعام وحشتناک بوده، را به تصویر میکشد.
«The Conjuring»


داستان اد و لورین وارن، محققین ماوراءالطبیعه، آنقدر خوب است که سهبار آن را ساختهاند. (خب، حتی تعداد بیشمار دنبالهها و اسپینآفها را در نظر نمیگیریم!) دو شخصیت مرکزی واقعی The Conjuring با دنیای سینمایی Amityville Horror تلاقی میکنند، چون تحقیقات آنها در رابطه با خانههای جنزده به الهامبخشی به این فرنچایز پشتیبانی کرد. با این وجود، اگر از طرفداران آمیتیویل هستید، حس نمیکنید که در حال تماشای اثری ناچیز یا تکراری هستید.
فیلم ترسناک جیمز وان به ماوراءالطبیعه میپردازد اما ترسناکترین مسئله از راههایی به فیلم داخل میشود که در حقیقت ریشه در روستایی دارد که پرونده اد و لورین در آن ریشه دارد. این چنین مطمئناً بد نیست که پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا برای این نقشها انتخاب شده باشند، دو تن از بهترین بازیگران دوران ما که این مأموریت را به اندازه هر درامی که در آن بازی کردهاند جدی میگیرند. اد و لورین وارن قبل از اینکه کارگردان جیمز وان تصمیم بگیرد شناختهشدهترین پرونده آنها را به یک فیلم خانه خالی از سکنه تبدیل کند و آنها را احتمالاً به معروفترین شکارچیان ارواح در جهان تبدیل کند، خود واقعیشان محققین نیمهمشهور ماوراءالطبیعه بودند.
«Poltergeist»


سه سال بعد از شکلگیری وحشت در آمیتیویل و پیروزی آن نزد مخاطب، کارگردان توبی هوپر به طور موثری ایده فیلم خانه جنزده مدرن را با پشتیبانی خود استیون اسپیلبرگ، که تهیهکننده و به گمان زیاد کارگردان برخی از سکانسها را بر عهده داشت، به یک فیلم کلاسیک ترسناک تبدیل کرد. مسئله اینجاست که این اثر نیز همانند Amityville، از یک تسخیر واقعی برای قصهگویی الهام میگیرد.
در دهه ۱۹۵۰ میلادی، پرونده شگفت خانه هرمان در حومه لانگ آیلند آمریکا سوژه این فیلم است، بعد از اینکه یک خانواده حوادث غیرقابل باوری را در خانه خود مشاهده کردند، یک محقق ماوراءالطبیعه را برای تشخیص فعالیت غیرمعمول، همانند ترکیدن اتفاقی بطریها و اشیایی که خودشان حرکت میکنند، به خانه آوردند. این حادثه بعد از واکاوی به یک داستان رسانهای ملی تبدیل شد. با این حال، این خانه واقعی در نهایت برخلاف حوادث درون فیلم به واسطه یک پورتال بینبعدی ناپدید نشد.
«Compliance»


هیچ سمینار جامعهشناسی بدون مطالعه «آزمایشهای میلگرام» کامل نمیشود، آزمایشهایی که تلاش میکردند بفهمند چرا آلمانیها طعمه نازیسم شدند. در یک آزمایشگاه، محقق سناریوهایی را همانندسازی کرد که در آن یک شخصیت اقتدارگرا از سوژهای میخواست که دردی را به فردی وارد کند که میتواند سزاوار آن باشد یا نباشد. میلگرام آزمایشش را جهت جواب به این سوال بغرنج طراحی کرده بود که آیا آیشمان و میلیونها آلمانی دیگر که مسبب هولوکاست بودند همه گناهکار بودهاند یا اینکه شهروندان عادی تنها از دستورها پیروی میکردند.
اکنون یافتههای او یک مورد آزمایشی واقعی را در فیلم «Compliance» یا انطباق دریافت میکند؛ یقیناً با این رویکرد که بر پایه یک اتفاق حقیقی است که در آن صدایی تهدیدآمیز در آن طرف تلفن افراد را به انجام اعمال نفرتانگیز علیه یکدیگر سوق میدهد. (اگر از طرفداران Ann Dowd بازیگر شخصیت خاله لیدیا در The Handmaid’s Tale بودهاید، این فیلم مسئول تجدید حیات اوست – و آشکار است که چرا!) درام کلاستروفوبیک کریگ زوبل از تحقیر چیزی که معلوم شد یک تماس شوخی بسیار لعنتی است منفعت نمیگیرد، بلکه از آن به عنوان سکوی پرشی برای کشف وفاداری آمریکا به اقتدارگرایی منفعت میگیرد.
«The Exorcist»


مفهوم «جنگیری» ممکن است داستانی ناب به نظر برسد، به خصوص با دقت به برخی از تصویرهای هیستریک آن روی صفحه نمایش در طول سالها؛ اما عمل خروج دیو شیطانی، ریشههای باستانی در دین، حتی در مسیحیت تا قرنهای تازه دارد. به همین دلیل متن ویلیام پیتر بلاتی در حالی که بر پایه یک رمان محبوب است، از مجموعهای از کوششها برای جنگیری پسری آشفته در دهه ۱۹۴۰ میلادی الهام میگیرد.
این روح جوان و شکنجهشده، یقیناً، تبدیل به ریگان سرگردان در فیلم جنگیر میشود. او یک معمای وحشتناک است که وضعیتش توسط مادرش و یک جفت کشیش مورد واکاوی قرار میگیرد. به همین دلیل فیلم ترسناک ویلیام فریدکین چیزی فراتر از دنیای ما را نیز کانالیزه میکند.
«The Silence of the Lambs»


اگرچه این برنده اسکار و بازیگر توانا آنتونی هاپکینز است که نمایش را در سکوت برهها از مابقی شخصیتها میدزدد، اما او واقعاً آنتاگونیست مهم فیلم ترسناک روانشناختی جاناتان دمی نیست. این افتخار متعلق به بوفالو بیل تباه شده یا تد لوین است، قاتلی که به طور ترکیبی از شش قاتل بدنام آمریکایی ساخته شده است (از جمله اد جین، الهامبخش قسمت نورمن بیتس در فیلم روانی).
برای اینکه کلاریس استارلینگ، مامور افبیآی، بوفالو بیل را بگیرد، او باید بتواند داخل فضای مهم زندگی و روان او وارد شود… کاری که او را ملزم به ملاقات با هانیبال لکتر میکند. بازیهای فکری که او باید برای ردیابی یک قاتل انجام دهد، بینهایت ترسناکتر از هر خشونت و شدتی در فیلم است. آیا میخواهیم فکر عقلانی را به همان اعمالی که ما مظهر غیرعقلانی میدانیم تعلق دهیم؟! این هویت این اثر سینمایی است.
«Snowtown»


تعداد بسیاری از فیلمهای سالهای اخیر بر پایه خشونتهای غیرقابل توصیف واقعی ساخته شدهاند؛ و این یکی از همان آثار است. استرالیا در دهه ۹۰ میلادی به زمان هفت سال، از سال ۱۹۹۲، با سلسله قتلهایی روبرو شد. یک گروه چهار نفره از مردان به رهبری جان بانتینگ، یک سری قتلهای وحشتناک را انجام دادند که عمدتاً پدوفیلها و همجنسگرایان را مقصد قرار میدادند. این فیلم بر پایه همین قتلها تشکیل شده است.
بازگویی کورزل جزئیات کمی را در خود جای داده است. فکر تماشای Snowtown برای سرگرمی سخت است، اما اگر میخواهید مستقیماً به تاریکترین اعماق بشریت خیره شوید، این فیلم همانند هر فیلم دیگری راهنمای تور است. اما فیلم «قتلهای شهر برفی» تاثیر جاستین کورزل بیشتر از پیش دلهرهآور است، چون جنایات در مقیاسی میباشند که مستحق شوک در سراسر جامعه میباشند.
«The Birds»


زیادها فیلم «پرندگان» از آلفرد هچکاک را در دایره آثار نه چندان مهم او میدانستند؛ اما باید پذیرفت این اثر گونه فیلم ترسناک بر پایه دعوای حیوانات را در نوع خودش دگرگون کرد. اما آیا میدانستید ایده داستان آن برگرفته از رخدادی واقعی است! در سال ۱۹۶۱ میلادی، پرندگان در شهر ساحلی کاپیتولا، در کالیفرنیا، واقعاً علیه صاحبان انسانی خود برخاستند.
دلنشین است بدانید: گلههایی از مرغهای دریایی معمولی که با جلبکهای سمی مسموم شده بودند، آغاز به برخورد به خانهها و اتومبیلها کردند و غذای نیمههضم شده درون معده خود را استفراغ میکردند. دههها طول کشید تا دانشمندان علت را کشف کنند، اما فقط دو سال از خود این ماجرا طول کشید تا هچکاک این حادثه را به تمثیلی از صلح شکننده فزاینده انسان با دنیای طبیعی و احتمالاً هم ناامیدی جنسی زنانه تبدیل کند.
«The Exorcism of Emily Rose»


در محافل فرامذهبی، جنگیری، یک عمل زیاد واقعی و نه غیرمنسوخ است؛ اما حتی فیلم The Exorcist بر پایه یک حادثه واقعی ساخته شده است. ولی فیلم «جنگیری امیلی رز» در الهامگیری از ماجراهای واقعی خاصتر است.
در سال ۱۹۷۵ میلادی، یک زن جوان آلمانی به نام Anneliese Michel آغاز به استعداد تشنج و توهم کرد. به دستور والدین کاتولیک او، دو کشیش محلی دهها مراسم جنگیری را آغاز کردند تا اینکه او در نهایت بر اثر سوءتغذیه درگذشت. والدین او سپس به قتل از روی سهلانگاری متهم شدند. بر پایه این حوادث کارگردان اسکات دریکسون این حقایق را با تخیلی لیبرال ترکیب میکند و معجونی دلنشین از شوق روانی، وحشت شیطانی و درام دادگاهی را خلق میکند.
«Winchester»


این فیلم احتمالا حتی با وجود هلن میرن در نقش مهم خود هم یک فیلم بسیار خوب نباشد، اما یک داستان عالی و شگفت است. همانطور که افسانهها میگویند، بعد از مرگ ناگهانی شوهرش، ویلیام وینچستر اسلحهساز، بیوه او، سارا، آغاز به اضافه کردن سازههایی شگفت و غریب به عمارت کالیفرنیای شمالی خود کرد.
در این سازههای شگفت شامل صدها اتاق اضافی، درهای اتفاقی و راهپلههایی که به هیچکجا ختم نمیشدند، شامل میشدند. اما ماجرا چه بود؟! انگار به دستور ارواح افرادی که با تفنگ همنام شرکت او یعنی وینچستر کشته شدند، این اتفاقات رخ میدهد. یقیناً به حرفهای کارشناسان و تاریخنگاران این حوادث عمدتاً یک شایعه یا خبر پراکنی دروغین برای نابودی این شرکت است؛ چرا که حرفهای شده این بازسازیها عمدتاً نتیجه تعمیرات عجولانه بعد از زلزله ۱۹۰۶ میلادی سانفرانسیسکو بوده است. اما دوستان، زمان انتخاب بین تخیل یک قصه و حقیقت، از تخیل قصه بودن الگو بگیرید.
«A Nightmare on Elm Street»


احتمالاً از وجود این چنین فیلمی در این فهرست شگفتی کنید؛ اما فیلم کابوس در خیابان الم در شاخه فیلمهای ترسناک بر پایه حقیقت قرار میگیرد. هرچند هیچگاه یک قاتل واقعی کودککش وجود نداشته که نوجوانان را در رویاهایشان تعقیب کند. اما ریشه داستان این اثر علتی میشود ما آن را جز فیلمهای ترسناکی که بر پایه حقیقت ساخته شدهاند بدانیم. به طور کلی مفهوم شخصیت فردی کروگر بعد از خواندن مقالهای در مورد پسری که بعد از تحمل وحشتهای شبانه متحجرانه در خواب جان خود را از دست داد، به سراغ کارگردان فیلم کابوس در خیابان الم آمد.
وس کرین در سال ۲۰۱۴ به Vulture گفت: «من مقالهای در لس آنجلس تایمز خوانده بودم در رابطه با خانوادهای که از میدانهای کشتار در کامبوج فرار کرده بودند و توانسته بودند به ایالات متحده بروند.» اما بعد از رسیدن، فرزند این خانواده از استعداد کابوسهای زیاد آزاردهنده خود به پدر و مادرش گفت که علتی میشود بترسد بخوابد. این کابوسها تا جایی پیش رفتند که کودک از خوابیدن هراس داشت، به این علت تلاش میکرد روزها بیدار بماند.
اما هنگامی این کودک بالاخره به خواب رفت، والدینش فکر کردند که این بحران تمام شده است. سپس در نیمه شب صدای جیغهایی از اتاق او شنیدند. وقتی خانواده به اتاق کودک رسیدند، او مرده بود. در واقع این بچه در وسط یک کابوس درگذشت. در نتیجه انسانی که تصوری از هراس در خواب داشت و بزرگترها آن را تکذیب میکردند، در نهایت به خط مرکزی ایده کابوس در خیابان الم تبدیل شد.
«The Texas Chainsaw Massacre»


یکی از ترسناکترین فیلمهای واقعی جهان «کشتار با ارهبرقی در تگزاس» است. احتمالاً در نگاه اول تعداد بسیاری از آنچه که در فیلم کشتار با ارهبرقی اتفاق میافتد، زیادتر از وحشتناک بودن حادثهای دلواپسکننده به نظر برسد. اما باید قبول کرد که احتمالاً هیچ شخصیت دیگری در فیلمهای ترسناک معروف جهان به اندازه صورت چرمی ترسناک نباشد. شخصیت قاتلی که یک انسان شگفت تهدیدآمیز و ساکن زیرزمینی است که مردم را میخورد و بعد از کشتن، صورت آنها را کنده و روی صورت خود را با آن میپوشاند.
و مسئله دلنشین اینجاست، در حالی که این شخصیت هیچگاه یک شخص واقعی در این دنیای مخوف نبوده است، اما ویژگیهای او بر پایه قاتل زنجیرهای اد جین شکل گرفت که «به نبش قبر اجساد از قبرستانها و ساختن یادگاری با استخوانها و پوست آنها معروف بود». در نتیجه الگوبرداری سازندگان این اثر سینمایی از یک قاتل حقیقی علتی میشود این اثر نیز در دسته فیلمهای ترسناک واقعی قرار بگیرد.
«The Strangers»


این فیلم مهیج برایان برتینو تلفیقی از سه اتفاق مجزا از زندگی واقعی است. در نتیجه باید آن را یکی از فیلمهای ترسناکی که بر پایه حقیقت ساخته شدهاند دانست. اول، و احتمالاً آشکارترین علت برای واقعی بودن این داستان آن است که این تریلر تخیلی از دعوا به خانه و قتل شارون تیت و دوستانش توسط خانواده منسون الهام میگیرد. به گزارش Screen Rant، فیلم غریبهها قسمتهایی از داستان خود را با الهام از قتلهای اقامتگاه کِدی ساخته که در آن چهار نفر در یک شهر تفریحی کوچک در کالیفرنیا کشته شدند.
این پرونده از آن دست ماجراهایی بود که حل نشد چون قاتلان هیچگاه دستگیر نشدند. در نهایت، برتینو به قول کارگردان از دوران کودکی خود نیز برای این فیلم الهام گرفت. این کارگردان مشهور یک بار توسط گروهی از غریبهها ترسیده بود که یک روز هنگامی که او در خانه تنها بود، درب خانه او را زدند و از او خواستند که در آنجا ساکن نباشد. اگرچه او بعداً فهمید که عاملان این عمل سارق بودند، اما این حادثه اثری فراموشنشدنی بر روی کارگردان آینده گذاشت و او از این حادثه به عنوان بخشی از فیلم خود الگوبرداری کرد.
«Jaws»


به گمان زیاد وجود یکی از ماندگارترین بلاکباسترهای تاریخ سینما در این فهرست جای شگفتی دارد، اما فیلم آروارهها از استیون اسپیلبرگ نیز در لیست فیلم ترسناک بر پایه حقیقت قرار میگیرد. فیلم هیولایی حماسی آروارهها بر پایه کتابی به همین نام اثر پیتر بنچلی در سال ۱۹۷۴ ساخته شده است که از دعوای کوسه خاصی الهام گرفته نشده، اما داستان آن از سوءاستفادههای فرانک موندوس ماهیگیر کوسه الهام گرفته شده است.
کاپیتان کوینت (رابرت شاو) از فیلم آروارهها انگار از شخصیتی واقعی و بومی لانگ آیلند الگوبرداری شده است، اگرچه خود بنچلی این حقیقت را تکذیب میکند. با این حال، شاو شخصاً ربط بین موندوس و شخصیت خودش در این فیلم را قبول کرده و چندین دفعه حرف زده است که دوستان و خانواده موندوس در رابطه با آنچه که به نظر آنها یک ربط آشکار در این فیلم است، تردیدی ندارند.
«The Town That Dreaded Sundown»


فیلم «شهری که از غروب خورشید وحشت داشت» به طور مستقیم از آثاری است که میتوان آن را جز فیلمهای ترسناک واقعی خطاب کرد. اما چرا؟ چون این فیلم ترسناک اسلشر داستان خود را از ماجرای قاتل فانتوم (Phantom Slayer) مسئول به نام «قتلهای مهتاب» الهام گرفته است. قاتل فانتوم فردی است که بیشتر از دو ماه و نیم در سال ۱۹۴۶ میلادی به هشت نفر دعوا کرد و جان پنج نفر را گرفت. مسئله ترسناکتر ماجرا این است که ضارب ناشناس هیچگاه دستگیر نشد.
در نتیجه وقایع وحشتناک آن ماجرا در «شهری که از غروب خورشید وحشت داشت» جاودانه شد که اولین بار در سال ۱۹۷۶ اکران شد و بعداً در سال ۲۰۱۴ بازسازی شد. بعد مشتقان ژانر وحشت باید بدانند این اثر یکی از فیلمهای ترسناک بر پایه حقیقت است که میتوانند در فهرست آثار مورد نظر خود برای تماشا قرار دهند.
«The Hills Have Eyes»


بدون شک یکی از معروفترین فیلمهای ترسناک ماورایی بر پایه حقیقت همین «تپهها چشم دارند» است. احتمالاً هیچکس به طور قاطع نمیداند که آیا افسانه «ساونی بین» یک داستان واقعی است یا خیر، اما بر پایه فرهنگ عامه، شخصیت بین رهبر یک قبیله ۴۸ نفره در اسکاتلند قرن ۱۶ میبود که بیشتر از ۱۰۰۰ نفر را ربودند، کشتند و خوردند.
در طول جستجوی قاتلان مرموز، مردم محلی تعداد بسیاری انسان بیگناه را یافتند که به شکل وحشتناکی کشته شده بودند. اما بعد از دستگیری بین، همان مردم او و پیروانش را به نحوه وحشیانهای اعدام کردند. این داستان یک قبیله آدمخوار که افراد عادی را به انسانهای وحشی گوشتخوار تبدیل میکند، الهامبخش قسمت تشکیل فیلم «تپهها چشم دارند» میبود، یک فیلم ترسناک محصول ۱۹۷۷ به نویسندگی، کارگردانی و تدوین وس کرین. یقیناً یک بازسازی در سال ۲۰۰۶ به همراه یک دنباله در سال ۲۰۰۷ نیز از آن انتشار شد، اما هیچکدام نتوانستند در برابر نسخه اصلی بایستند.
«Dahmer»


اگر یک فیلم ترسناک واقعی بدون هیچ کم و کاستی از نگاه داستان بر پایه حقیقت میخواهید که از صفر تا صد برگرفته از حقیقت باشد، بدون شک فیلم دامر یکی از آنها به حساب میآید. برخلاف تعداد بسیاری از آثار حاضر در این فهرست، فیلم دامر محصول…