رتبهبندی ۱۱ فصل سریال مردگان متحرک_آفتاب وطن
به گزارش آفتاب وطن
سریال مردگان متحرک (The Walking Dead) در کل ۱۱ فصل داشت، اما همه فصول آن کیفیت یکسانی نداشتند. این سریال محبوب در سال ۲۰۱۰ از شبکه AMC پخش شد و ژانر زامبی را با روایتی تازه احیا کرد؛ روایتی که روی گروه کوچکی از بازماندگان مصمم برای زنده ماندن تمرکز داشت.
در طول این سریال، ریک گرایمز، که پیش از شیوع ویروس، معاون کلانتر می بود، بهطور طبیعی به یک رهبر تبدیل میشود. او وقتی که از کما بیرون میآید، فهمید میشود جهانی که میشناخت از بین رفته است. با پیشرفت داستان، شخصیتها، گروهها و دشمنان جدیدی معارفه خواهد شد و سریال تا تکه پایانی به تکامل خود ادامه میدهد. با این حال، برخی فصلها زیاد موفق بودند، در حالی که برخی دیگر بهتر است در قبل باقی بمانند. در ادامه این نوشته همه ۱۱ فصل سریال مردگان متحرک را بر پایه کیفیت رتبهبندی می کنیم.
رتبهبندی ۱۱ فصل سریال «مردگان متحرک»
۱۱. مردگان متحرک – فصل ۱۰
۱۰. مردگان متحرک – فصل ۸
۹. مردگان متحرک – فصل ۹
۸. مردگان متحرک – فصل ۱۱
۷. مردگان متحرک – فصل ۴
۶. مردگان متحرک – فصل ۷
۵. مردگان متحرک – فصل ۵
۴. مردگان متحرک – فصل ۳
۳. مردگان متحرک – فصل ۶
۲. مردگان متحرک – فصل ۱
۱. مردگان متحرک – فصل ۲

۱۱- مردگان متحرک- فصل ۱۰
در آخر مسیر سریال، The Walking Dead تا حدی از نفس افتاده می بود. تقریباً همه شخصیتهای مهم اولیه از داستان خارج شده بودند و حتی شخصیتهای آشنا نیز دیگر همانند قبل حرکت نمیکردند. تصمیمهای شخصیتها زیاد تر بد یا کاملاً شگفت به نظر میرسید و تنش داستانی تقریباً از بین رفته می بود. تقسیم کل فصل به سه قسمت نیز علتشد نتیجه نهایی ناامیدکننده باشد؛ چیزی که فاصله بسیاری با شوق فصلهای ابتدایی داشت.
یقیناً نقاط مثبتی هم در فصل دهم مردگان متحرک وجود داشت، از جمله نفوذ نیگان به بین نجواکنندگان و مسیر برگشت و رستگاری او، و این چنین داستان پرتنش بین کارول و ازیکیل. اما در کل، کل فصل کند پیش میرفت. این فصل در نهایت دشمنان فصل پایانی را معارفه میکند، اما نبوده است تمرکز و جهتگیری اشکار نشان میداد که زمان آخر سریال فرا رسیده است، و فصل ۱۰ این نوشته را کاملاً آشکار کرد.

۱۰- مردگان متحرک- فصل ۸
فصل هشتم The Walking Dead شامل لحظات مهمی برای سریال می بود، اما این نوشته به معنی خوب بودن آنها نیست. بعد از نزدیک به یک دهه عرصهسازی برای تبدیل کارل به جانشین ریک و رهبر تازه جامعه، در حالی که حالت روانی ریک رو به افول می بود، کارل در یکی از ناامیدکنندهترین لحظات سریال توسط یک زامبی گاز گرفته میشود.
برخلاف مرگهای اثرگذار دیگر قهرمانان سریال، این اتفاق زیاد تر همانند بیاحترامی به شخصیت کارل می بود و حتی بخشی از برنامه اولیه یا بر پایه کمیکهای الهامقسمت سریال نیز نبوده است.
لحظات فرد دیگر نیز وجود داشت که میتوانستند عالی باشند، همانند برگشت مورالس که از شخصیتهای فصل اول می بود، اما این لحظات زیاد سریع آخر یافتند. روایت زیاد خستهکننده و بیرمق به نظر میرسید و خلاقیت افت یافته می بود. هرچند شخصیتهای کاریزماتیکی همانند نیگان هم چنان مخاطبان را دچار نگه میداشتند و مسیر رهبری مگی دلنشین می بود، اما این فصل حس خالی بودن داشت و کیفیتی که تا آن زمان نگه داری شده می بود را تضعیف کرد.

۹- مردگان متحرک- فصل ۹
فصل نهم The Walking Dead در نیمه دوم با مشکل ریتم روایت روبه رو می بود، اما هم چنان نقاط درخشان و تغیرات جذابی داشت که آن را قابلدقت میکرد. گرفتن همراه با خشونت هیلتاپ توسط مگی از رهبر ضعیف آن، گرگوری، تلاش ریک برای نجات جامعه و فداکاری او وقتی که بالاخره به ارامش رسیده بودند، و معارفه گروه نجواکنندگان، همه انها خطوط داستانی جذابی بودند.
با این که روایت برخی از این رویدادها چندین تکه طول کشید، در حالی که میتوانستند در یک یا دو تکه روایت شوند، بازیهای قوی، افشاگریهای بزرگ و پیچشهای داستانی بسیارای در فصل نهم مردگان متحرک وجود داشت. فصل نهم احتمالا بهترین فصل سریال نبوده است، اما قطعاً از بدترینها هم محسوب نمیشد. با این حال، جهش وقتی ششساله در میانه فصل شگفت به نظر میرسید، و بعد از آن چندین تکه صرف روایت اتفاقات یک روز واحد شد.

۸- مردگان متحرک- فصل ۱۱
فصل آخر مردگان متحرک در عمل بهگفتن بستری برای معارفه و تبلیغ اسپینآفهای تازه عمل کرد. تکه آخر عملاً نقش یک تریلر برای برخی از این پروژهها را داشت، که این نوشته حس آخر واقعی داستان را تضعیف کرد و علتشد نتیجهگیری چندان رضایتقسمت نباشد. با این حال، فراتر از این نوشته، با وجود این که تنها کارول و دریل از شخصیتهای فصل اول باقی مانده بودند، دیگر اعضای بازیگران کارکرد زیاد خوبی داشتند و آخر سریال را به استعدادای دلنشین تبدیل کردند.
شخصیتهایی همانند جودیت، یوجین، روزیتا، مرسر و دیگران، نقش مهمی در شکلگیری این فصل داشتند و به جامعه مشترکالمنافع معنی بخشیدند، با وجود این که این جامعه نسبتاً دیر معارفه شد. مشاهده روال بازسازی جهان و سپس بازدید شکافهای اجتماعی، جایی که افراد برای قوت و جایگاه، رقابت و انحصارطلبی را در پیش میگیرند، زیاد دلنشین می بود، و نحوه پیشرفت و جمعبندی این خطوط داستانی قوی و اثرگذار از کار درآمد.

۷- مردگان متحرک- فصل ۴
در فصل چهارم، وقتی که گروه بازماندگان در زندان زندگی میکردند، آخر انفجاری درگیری با فرماندار و افرادش را ناظر بودیم. روابط بین شخصیتها بهشدت در حال شکلگیری می بود و شکوفایی عشق بین گلن و مگی، روزنهای از امید در دنیایی ویرانشده و تاریک محسوب میشد. اما بعد از ناامن شدن زندان، گروه ناچار میشود به سمت ترمینوس حرکت کند. این مسیر طویل و پر از درگیری است، از جمله ربوده شدن بث توسط گروهی از غریبهها.
در همین فصل است که کارول از زنی آرام، کمسخن و یک مادر و همسر، به فردی تبدیل میشود که برای بقا حاضر است هر کاری انجام دهد. این تغیرات زیاد تاثیرگذار بودند، اما در قیاس با برخی فصلهای دیگر، این فصل کمی کند و از نظر روایت تا حدی پراکنده به نظر میرسید.

۶- مردگان متحرک- فصل ۷
فصل هفتم، سریال مردگان متحرک را به شکلی تحول داد که دیگر هیچ زمان بهطور کامل موفق نشد قوت و کیفیت اسبق را بازیابد. بعد از یک آخر تعلیقی بزرگ، اشکار میشود که آنتاگونیست تازه، نیگان، به شکلی بیرحمانه و خشونتآمیز گلن را در روبه رو همسر باردارش، مگی، به قتل رسانده است. روحیه ریک کاملاً در هم میشکند، و با تسلیم شدن او در برابر نیگان، دیگران ناچار خواهد شد برای مقابله دست به کار شوند.
کارل به بلوغ شخصیتی میرسد، نفرت عمیقی در مگی شکل میگیرد که برای سالها ادامه خواهد داشت، و برخی از دلنشینترین شخصیتهای تازه سریال معارفه خواهد شد. ازیکیل و جامعه پادشاهی نیز داخل داستان خواهد شد، جامعهای که آنها نیز ناچار شدهاند با نیگان و گروه منجیها همکاری کنند.
با این حال، ازیکیل جامعه خود را به شکلی کاملاً متفاوت اداره میکند. سیاست و روابط بین جوامع در حال جنگ، این فصل را نزدیک میکند، چون تا پیش از آن، ریک و گروهش عمدتاً برای بقا و مقابله با گروههای کوچکتر میجنگیدند. اکنون جوامع کامل معارفه خواهد شد و این تحول، بُعد تازه و شوقانگیزی به داستان میبخشد.

۵- مردگان متحرک- فصل ۵
فصل پنجم مملو از تغیرات مهم است. در این فصل، کارول جامعه ترمینوس را نابود میکند. گروه مهم بازماندگان تلاش میکند بث را از بیمارستان نجات دهد، اما این تلاش به شکلی تراژیک ناکامی میخورد. این چنین شخصیتهایی همانند یوجین بهعلت افتراهایشان درمورد وجود درمان، رسوا خواهد شد. علاوه بر این، بازماندگان برای نخستین بار با جامعه الکساندریا آشنا خواهد شد.
یک کلمه برای توصیف این فصل کافی است: «تنش». از ابتدا تا انتها، بازماندگان با چالشهای تقریباً غیرممکن مواجه می باشند و تلاش میکنند راه خود را اشکار کنند. همه خطوط داستانی بهقدر کافی، زمان برای رشد دارند، و سریال روال روایت قوی خود را نگه داری میکند و مخاطبان را هم چنان دچار نگه میدارد.

۴- مردگان متحرک- فصل ۳
در فصل سوم، The Walking Dead هم چنان در حال تعریف و تثبیت قواعد دنیای تازه خود می بود، جایی که ریک و گروه بازماندگان تلاش میکنند خانهای اشکار کنند و بهترین زندگی ممکن را در جهانی نابودشده بسازند. آنها در یک زندان مستقر خواهد شد و بارداری لوری، امیدی برای آینده تشکیل میکند.
با این حال، این فصل شامل درگیریهای شدید با فرماندار و جامعه وودبری نیز هست. فرماندار شخصیتی مرموز و خشن است، و با وجود ظاهر کاریزماتیک، تاریکی عمیقی در وجود او نهفته است، در حالی که مردم او را یک قهرمان میدانند.
بازماندگان ناچار خواهد شد واقعاً به بازمانده تبدیل شوند، چون یاد میگیرند چطور در دنیایی زندگی کنند که هیچ قانون انسانی در آن وجود ندارد. شخصیتهایی همانند میشون نیز در فصل سوم معارفه خواهد شد و سریال مسیر خود را با وعده تغیرات بزرگتر در آینده ادامه میدهد.

۳- مردگان متحرک- فصل ۶
فصل ششم مردگان متحرک بدون تردید بهترین فصل از نیمه دوم سریال محسوب میشود، چون برخی از دلنشینترین خطوط داستانی را اراعه میدهد و مشخص می کند چطور گروه ریک با جامعه الکساندریا ادغام خواهد شد. ریک و دوستانش برای سازگار شدن با زندگی در یک جامعه واقعی با چالش روبه رو می باشند و زمان میبرد تا مطمعن متقابل شکل بگیرد.
در همین حال، آنها زمانهای بسیاری برای اثبات قیمت خود به دیگر اعضای جامعه اشکار میکنند. دیدن این که گروه بالاخره تا حدی زندگی عادی را استعداد میکند دلنشین است، و تلاش ریک برای ایفای نقش یک پدر، در حالی که خانوادهاش با میشون و بچهها انگیزه بیشتری برای ادامه زندگی و مبارزه به او میدهد، زیاد اثرگذار است.
این فصل روزنهای روشن از امید برای آیندهای بهتر را مشخص می کند و این امید بهزیبایی به عکس کشیده شده است. اما مطابق سنت همیشگی The Walking Dead، درست وقتی که اوضاع بهتر به نظر میرسد، با معارفه نیگان در آخر فصل، همهچیز فرو میریزد.

۲- مردگان متحرک- فصل ۱
برای تعداد بسیاری از مخاطبان، فصل اول The Walking Dead هم چنان بهترین فصل محسوب میشود و واقعاً دلایل بسیاری برای تحسین آن وجود دارد. ریک از کما بیدار میشود و فهمید میشود جهان کاملاً تحول کرده است. او تلاش میکند نشانههایی از زندگی قبل خود اشکار کند و در این مسیر با بازمانده فرد دیگر آشنا میشود. در نهایت، او گروه خود را اشکار میکند، و این اتفاق به یک دیدار مجدد پرتنش منجر میشود.
تنش در فصل اول کاملاً واقعی است، شخصیتها بهخوبی معارفه خواهد شد، و افرادی کاملاً متفاوت ناچار می باشند برای بقا در برابر مرگی تقریباً قطعی، نوعی خانواده جانشین راه اندازی دهند. سریال نمیتوانست اغاز بهتری از این داشته باشد، و در همین فصل پایههای شخصیتها و درامهای آینده بهخوبی شکل میگیرد.
با این حال، تمرکز مهم این فصل فقطً بر بقا است، به این علت زمان کمتری برای پرداخت عمیق به روابط بین شخصیتها وجود دارد، اما در همان فضای محدود نیز عملکردی بسیار اراعه میدهد.

۱- مردگان متحرک- فصل ۲
در نهایت، همین نوشته علت مهم انتخاب فصل دوم بهگفتن بهترین فصل سریال مردگان متحرک است. اگرچه مرگهای مهمی در فصل اول رخ میدهد، اما هسته واقعی داستان در فصل دوم شکل میگیرد.
بازماندگان به مزرعه هرشل میرسند، و با وجود این که واکرها را دیدهاند، هرشل و خانوادهاش هم چنان تلاش میکنند زندگی عادی خود را نگه داری کنند، گویی جهان تا این مدت آخر نیافته است. رابطه گلن و مگی شکل میگیرد، و درگیری بین شین و ریک به اوج میرسد. آخر جهان دیگر یک حقیقت انکارناپذیر است، و در حالی که شخصیتهایی همانند کارول و هرشل صدمههای بزرگی را استعداد کردهاند، فصل دوم چگونگی عمیقتر شدن این فقدان را نشان میدهد و بازماندگان ناچار به سازگاری با حقیقت تازه خواهد شد.
این فصل این چنین ریک را ناچار میکند بهطور کامل نقش رهبری را بر مسئولیت بگیرد و تصمیمات سختی بگیرد که بقای گروهش را ضمانت میکند، حتی اگر این تصمیمات همیشه مورد پذیرفتن دیگر اعضا یا راحت نباشند. فصلی بسیار از The Walking Dead که واقعاً بهگفتن بهترین فصل کل سریال برجسته است.
دسته بنی مطالب